تبليغاتX
راز معرفت

راز معرفت

امید

مادری سالها شب و روز در پرورش فرزند خود عاشقانه رنج می کشد و همه ی دردها و رنج های فرزندش را بی هیچ گلایه ای به جان می خرد. پدر فداکاری که پیوسته سینه ی بی کینه خود را سپر بلا می کند و در جهت فراهم کردن مقدمات آسایش فرزندانش از هیچ تلاش و کوششی روگردان نیست. باغبانی که با رنجهای زیاد و مراقبت های دایمی گلهای باغ را پرورش می دهد و آنها را گاهی با آب و زمانی با خون دل آبیاری می کند. کسانیکه که با استقبال از همه ی خطرها به اعماق دریا فرو می روند و از گردابهای هولناک نمی هراسند. دانشجویی که در نیمه های شب با حملات پی درپی وسوسه انگیز خواب، مبارزه می کند و در پرتو نور رنگ پریده ی چراغ چشم بر کلمات ریز و درشت کتابی قطور دوخته و مطالعه می کند؛ خواب از یک طرف و خستگیهای جسمانی از طرف دیگر بانک بر او می زنند، ولی از خواندن دست بر نمی دارد. کشتیبانی که در میانه دریای بی کران سینه ی آب را می شکافد و در لابه لای موجهای سرکش بی آرام پیش می رود.

انسان برای ادامه ی زندگی علاوه بر نیازهای اولیه هدفها، آرزوها، توقعات و خواسته هایی دارد که برای تامین آنها پیوسته در تلاش و کوشش است. همین هدف ها و آمال و آرزوهاست که انسان را بی وقفه و بدون لحظه ای درنگ به دنبال خود می کشاند و دورنمای نوید بخشی از خوشی ها و کامیابی ها در برابر دیدگانش ترسیم می کند. مهم ترین عاملی که ما را در رسیدن به این آرزوها یاری می دهد، یک نیروی معنویست که امید نامیده می شود.

همه مردان بزرگ و موفق عالم با این نیروی والا و ارزشمند آشنا هستند و تمام پیروزی ها و موفقیتهای خویش را مدیون آن می باشند.

امید پرتوی از اشعه ی  نور یزدانی است که اعماق تیره ی روح ما را از فروغ تابناک خود روشن و دلهای سرد و افسرده را از حرارت شوق و عشق و نشاط گرمی می بخشد. چرخ های سنگین و زنگ زده زندگی با نیروی نامرئی امید می چرخد. انگیزه ی تمام اعمالی که در زیر این گنبد نیلی رنگ صورت می گیرد امید است. چراغ زندگی بیشتر به امید روشن است. امید محوری است که تمام اعمال آمال و آرزوهای انسان پیرامون آن گردش می کنند. امید غذای روح است تا می توانید روح خود را با آن تغذیه کنید و نگذارید در هیچ مورد یاس و محرومیت بر شما غلبه کند. از دولت امیدواریست که انسان به زندگی عشق می ورزد و آنرا دوست می دارد.

اگر کامیابی ها و موقعیت هایی که در زندگی نصیب اشخاص شده بر اثر امید بوده همیشه کوشش کنید دوستان خود را از میان افرادی که روح شجاعت و امیدواری دارند انتخاب کنید و از کسانیکه پیوسته اظهار یاس و ناامیدی می نمایند دوری نمایید و در راه هدفهای خود ساعتی جدی باشید.

امیدوار باشید ولی هدفهایی را تعقیب کنید که انجام آنها در قوه و امکان شما باشد هدف هایی که با عقل و درایت توام باشد همراه با امید و کارو کوشش به نتیجه خواهید رسید.  

+ نوشته شده در  87/01/11ساعت 7:5  توسط ققنوس  | 

وقتی که خشم ما را تسخیر می کند

وقتی که جسم شما آماده انفجار است چه کسی مایل است خودش را کنترل کند؟ چرا به جای کنترل و تسلط بر خود عصبانی میشویم؟ چون مغز ما در تسخیر خشم است. احساسی تلخ و عذابآور است. خشم، افراد را مضطرب، نگران، اسیر و ناراحت میکند. پس بنابراین چرا بعضی افراد به دنبال خشم هستند؟ چطور ممکن است کسی به خشم و غضب خود وابسته شود؟

- هجوم خشم

در واقع همان احساس فیزیکی نیرومندی است که همراه با عصبانیت بروز میکند. این هجوم نتیجه واکنش (ستیزگریز) طبیعی بدن در مقابل خطر است. افزایش و هجوم ناگهانی آدرنالین، افزایش ضربان قلب، نفسهای تند و پیدرپی و انقباض ماهیچهها خشم و غضب بدن را فعال میکند. افزایش ترشح آدرنالین میتواند موجب احساس توانایی در شما باشد و در یک روز کسالتآور خستهکننده، شور و هیجان همراه خود بیاورد. وقتی که جسم شما آماده انفجار است چه کسی مایل است خودش را کنترل کند؟ چرا به جای کنترل و تسلط بر خود عصبانی میشویم؟ بعضی افراد تندخو کاملا کنترل خشم خود را از دست میدهند، آنها دچار خشم و غضب کورکورانه و یا جنون خشم میشوند. در واقع مغزشان سرشار از خشم میشود، برای مدتی مغزشان از کار میافتد و جریان داخل آن بسته شده و درست مثل افرادی که دچار خشم کورکورانه هستند قادرند در حین عصبانیت خود و دیگران را بکشند. هجوم خشم یکی از جذابیتهای نهفته خشم است، در حقیقت ترک این حالت و اوج تحرک و قدرت میتواند همانند ترک موادمخدر دشوار باشد. فقدان تسلط بر خود و افتادن در دام خشم آسان است زمانی که شخص اسیر این دام شود عصبانیت تنها احساسی است که شخص به وفور آن را با خود دارد. در این حالت افراد برای احساس لذت- هیجان و سرزندگی خود-  به خشم نیاز پیدا میکنند. هنگامی که خشم بر آنها غلبه میکند، از دست دادن تسلط  و کنترل خود را لمس میکنند و در این حالت برده و اسیر خشم خود میشوند. مشکل و مسئله اصلی هر نوع اعتیاد از دست دادن کنترل خود است. نشانههای اعتیاد به خشم در ادامه فهرست، سؤالاتی را که به شما کمک میکند تشخیص دهید به خشم معتاد هستید یا خیر مرور میکنیم:

من به دنبال بهانه و دلیلی برای عصبانی شدن هستم.

وقتی عصبانی نمیشوم حوصلهام سر میرود.

دوست دارم درست و حسابی دعوا کنم.

به نظر میرسد در مواقعی خشم بر من تسلط دارد.

من از خشم برای دوری از مسائل ومشکلات زندگی استفاده میکنم.

حالا بیشتر از قبل عصبانی میشوم.

روز به روز دعواها و نزاعهایم وخیمتر میشود. با صدایی بلندتر، زمانی بیشتر و با خشونت بیشتر رفتار میکنم.

من به خودم قول میدهم خشم خود را کنترل کنم اما به قول خود وفا نمیکنم.

من به خاطر وقتی که صرف خشم خود میکنم نگران هستم.

مرتب دنبال بهانهای برای عصبانیت هستم.

اغلب بعد از اینکه از کوره در میروم احساس گناه میکنم.

بعضی اوقات فراموش میکنم در موقع عصبانیت چه کار میکنم و یا چه میگویم.

احساس میکنم به خشم خود معتادم.

حتی اگر به یکی از این پرسشها پاسخ مثبت بدهیم خشم در زندگی شما یک معضل است. در صورتی که به تعدادی از آنها جواب مثبت بدهید مشکل جدی دارید. هر چه تعداد جوابهای مثبت شما بیشتر باشد احتمال بیشتری وجود دارد که از نظر روانشناسی به خشم معتاد باشید. افزایش مشکلات خشم اعتیادآور مشکلات زیادی به وجود میآورد، سرلوحه این فهرست مشکلات مالی نظیر پرداخت جریمه به منظور جایگزینی اشیاء آسیب دیده و شکسته در طول یک دعواست. مشکلات جسمانی نظیر بیماریهای قلبی، جراحات و استخوانهای شکسته به خاطر مشتزدن به اشیاء و اشخاص، مشکلات خانوادگی، نظیر متارکه و خصومتها منجر به بروز مشکلات حقوقی نظیر بدرفتاریهای خانوادگی و قرار منع موقت میشود. مشکلات مربوط به کار و مدرسه همانند دریافت اخطار و تعلیق از کار است. مشکلات اجتماعی شامل از دست دادن دوستان و نزاع با آشنایان است. همچنین ممکن است فرد به تدریج ارزشهای خود را نیز با رنجاندن افراد مورد علاقه و برخورد ناشایست زیر پا بگذارد. بدتر از همه اینکه خشم لفظی و زبانی میتواند به خشونت فیزیکی منجر شود و با گذشت زمان این مشکلات وخیمتر میشود.

یک اختلاف نظر ساده میان دوستان به حالت «دیگر با او صحبت نخواهیم کرد» تبدیل خواهد شد، به داد و بیداد و هل دادن و سپس به زد و خورد مبدل میشود. مشکلات همانند برگهای درختان در روزی پاییزی جمع خواهند شد، این توده بزرگ و بزرگتر خواهد شد تا بالاخره شخص عصبی و تندخو اقرار کند که مشکل اساسی دارد. حالات افراطی بعضی از معتادان به خشم بدون حساب و کتاب از خشم خود استفاده میکنند. آنها به طور مرتب عصبانی نمیشوند اما اگر عصبانی شوند باید مراقب باشید! چون در آن صورت خشم بیحد و پایان آنها ساعتها یا روزها ممکن است طول بکشد، چرا که از نظر آنها دیگر هیچ چیز اهمیت ندارد و فقط باید آنقدر دعوا کنی تا از نفس بیفتی، آنقدر جیغ بزنی تا از صدا بیفتی! حالات تثبیت شده، بعضی از معتادان به خشم ترجیح میدهند هر روز از میزان ثابتی خشم استفاده کنند، ممکن است هر روز عصبانی شوند اما نه به میزان حالت افراطی. این گروه همیشه در زندگی افرادی نقنقو، بدبین و طعنه زن هستند.

اگر افراد گروه حالت قبل طوفان تندی هستند، افراد تندخود در این حالت روزهای پیاپی بارانی هستند در ضمن بعضی از افراد عصبی هر دو حالت را دارند، آنها عموما خشمگین هستند. مثل افراد عصبی ثابت درعین حال بیحساب و کتاب رفتار میکنند. این گروه با بیشترین مشکلات روبهرو هستند آنها در طول زندگی روزمره خود فقط از حالت خشمگین به حالت «خروشان و غضبناک» تغییر حالت میدهند. راه نجات و رهایی آرامش، خویشتنداری و اراده برای انتخاب مسیر. اگر شما به خشم معتاد هستید حالا وقت عمل است به چه میزان باید خود را تغییر دهید؟ آیا آمادهاید تمامی گامهای لازم برای ترک این اعتیاد را بردارید؟ آیا قصد دارید رد پای هجوم خشم را از بین ببرید و وسیله بهتری جایگزین آن کنید؟

+ نوشته شده در  87/01/09ساعت 7:50  توسط ققنوس  | 

عادت فکری را بیاموزیم

وقتی که از "عادت" و "عادت کردن" صحبت می‌شود، بیشتر ما به یاد رفتارهایی چون خوابیدن و بیدار شدن سرساعتی معین، دوش گرفتن پیش از خواب و یا ناخن جویدن و سیگار کشیدن می‌افتیم. عادات رفتاری قابل مشاهده که گاه خوب و گاه ناپسندند، از عادات فکری سرچشمه می‌گیرند. افراد باهوش و خلاقی هستند که به خاطر داشتن عادات نادرست و اشتباه فکری، مقدار زیادی از نیروی ذهنی و خلاقیتشان را یا بی‌استفاده رها می‌‌کنند و یا هدر می‌دهند. عادات صحیح فکری، زندگی را آسان‌تر نموده، از تاثیر عادات و الگوهای فکری نادرست که فکر و ذهن را به طور خودکار برنامه‌ریزی می‌کرده‌اند، می‌کاهند.

در طول زندگی، ذهن و جریان فکری ما به دفعات و طی پروسه‌های گوناگون برنامه‌ریزی می‌شود. خواندن و نوشتن به زبان مادری یا هر زبان دیگری که فراگیریم، رانندگی و تایپ حرفه‌ای اعمالی هستند که پس از یادگیری و مدتی تمرین مداوم و مستمر، بدون فکر کردنی آگاهانه به راحتی انجامشان می‌دهیم و چه بسا اگر فکر کنیم که چطور باید کلمات را بخوانیم و مداد را چگونه حرکت دهیم، دنده‌ها را چطور باید عوض کنیم یا کدام انگشت مال کدام دکمه کیبورد است، اشتباه هم خواهیم کرد. این دستورالعمل‌ها در ناخودآگاه ذهنمان تثبیت شده‌اند و ما بدون هیچ کوششی به یادشان می‌‌آوریم و با مهارت انجامشان می‌دهیم. عادات فکری نیز ماهیتی این گونه دارند و همین‌ها هستند که مسیر فکر کردن ما راجع به یک موضوع خاص و عکس‌العمل در آن موقعیت را مشخص می‌نمایند. این عادات به شکلی ناخودآگاه و در طی سال‌های زندگیمان شکل‌ می‌گیرند و اگر نادرست و اشتباه باشند، تغییر دادنشان کار ساده‌ای نیست. عادات غلط‌ فکری را می‌ توان تغییر داد و الگوهای صحیح و مثبت را نیز می‌توان تقویت کرد.

یکی از روش‌های بسیار مثبت و تاثیرگذار اینست که از زاویه و دیدگاهی بی‌طرفانه به اعمال و رفتار خودمان و دیگران و موقعیت‌های گوناگون، نگاه کنیم. ما بعضی اوقات حوادث اطرافمان را با دیدگاهی کلیشه‌ای می‌نگریم که در همه زندگی در ذهنمان جایگیر شده و از قضاء دیدگاهی درست نیست. خودمان هم نمی‌دانیم که علت بعضی فشارهای عصبی و ناکامی‌هایمان چیست. نکته امیدوارکننده دیگر اینست که همه قادرند با تلاش آگاهانه عادات خوب فکری را در ذهنشان تثبیت کنند و اثرشان را هم پررنگتر سازند.
بسیاری از کارشناسان معتقدند که سه هفته طول می‌کشد تا شخصی بتواند راه و روش جدیدی را در زندگیش جایگیر کند و آن رفتار جدید را به شکلی عادت گونه انجام دهد. سه هفته یا چهار هفته چندان مهم نیست. مفهوم و نکته اصلی اینست که تکرار آگاهانه اعمال صحیح و مثبت و تفکری مثبت که اراده هدایتش می‌کند، به نهادینه شدن الگوی جدید منتهی خواهد شد. البته خودداری از انجام رفتارهای پیشین و تفکر به روند گذشته نیز به همان اندازه اهمیت دارد. استمرار و تکرار، اساس موفقیت در هر دو پروسه است.

به طور مثال ممکن است شما بخواهید مهارت حل مسئله‌تان را که به نظر بسیار ضعیف می‌رسد، بهبود بخشید و الگوهای نادرست تفکرتان را تصحیح کنید. اشخاصی که نمی‌توانند به خوبی مسائل و مشکلات زندگیشان را حل کنند، پیچیدگی‌ها و گرفتاریها را عذابی سخت می‌دانند و در عوض تلاش برای حل آن‌ها، سعی در فرار دارند. به همان گفته معروف که "او به جای حل مسئله، صورت مسئله را پاک می‌کند." ولی الگوی صحیحی که باید جایگزین این روش نادرست شود برداشتی مثبت از این دشواریست که آن را نه موقعیتی برای شکست و ناکامی بلکه فرصتی برای تفکر بیشتر و یافتن راه‌حل‌های جدید تلقی کنیم.
فرض کنید که شما تصمیم می‌گیرید این تغییر را اعمال کنید و عادت فکریتان را به مسیری درست و سازنده هدایت نمایید. حالا چطور می‌خواهید این روش جدید را مانند عادت در فکر و ذهن نهادینه کنید تا در ناخودآگاهتان هم تثبیت و ماندگار شود؟

باید هنگام فکر به یک مشکل یا مواجهه با آن سعی در اجتناب نکنید. خوب است که لیستی از مشکلات خودتان و آن‌هایی که در محیط وجود دارد و آزارتان می‌دهند، تهیه کنید. این لیست می‌تواند مشکلاتی صرفا شخصی را در خود جای دهد، مانند داشتن اضافه وزن و مشکلات مربوط به آن یا دلمشغولیهایی مربوط به پرداخت هزینه‌ها و قرض‌ها. مشکلاتی که در ارتباطات شغلی و کاری پیش آمده‌اند هم می‌توانند در این فهرست قرار گیرند.

سپس درباره هر سوال به دقت فکر کنید و پرسش‌هایی درباره‌ شان مطرح نموده روی کاغذ یادداشت کنید. سوال‌هایی هستند که ذهنتان را فعال می‌کند و قوای خلاقه آن را تقویت می‌نماید. این گونه سوال‌ها و فکر کردن راجع به آن‌ها، قالب پیش ساخته تفکر و حل مسئله را می‌شکند و راه‌حل‌های نوین و بدیعی را به شما می‌نمایاند. بهترین پرسشی که در آغاز می‌توانید بپرسید اینست: "چطور می‌توانم از این مشکل به نفع خودم استفاده کنم؟ "دیگر سوالاتی که در پی آن کمک‌ کننده خواهند بود عبارتند از:" اگر راه حل این مشکل را بیابم، چه فایده‌ای برایم خواهد داشت و از چه جهاتی پیشرفت خواهم کرد؟" و "خود این مشکل نکات و کلیدهایی در خود دارد که برای یافتن راه حل به کار می‌آیند. حالا من چند تا از این علامت‌ها را پیدا کرده‌ام؟"

در کنار روش، آن چه که تاثیری بس چشمگیر دارد، انگیزه و محرک درونی شماست. وقتی که در راه حل مشکلی قدم می‌گذارید، موانع و دشواریهایی پیش رویتان قرار دارند. در هنگام مواجهه با سختی‌ها و زمانی که حس می‌کنید خسته‌اید و می‌‌خواهید دست از کار بکشید، به طعم شیرین پیروزی فکر کنید و به منافع و امتیازاتی که پس از حل مشکل به دست خواهید آورد، بیندیشید. شرط اصلی کسب مهارت در هر کاری تمرین و استمرار است. تغییر عادات فکری هم به تمرین و تلاش و کوششی "آگاهانه" نیاز دارد تا پس از مدتی به صورت عادتی تثبیت شده در ناخودآگاهتان ثبت گشته به یکی از اجزای روند عادی زندگیتان تبدیل شود. تمرین و پشتکار را فراموش نکنید.

به این ترتیب انرژی ذهنی شما با تلاش کمتر، بیشتر آزاد می‌شود و با جهت‌دهی در مسیری صحیح، موثرتر عمل خواهد نمود

+ نوشته شده در  86/10/28ساعت 21:10  توسط ققنوس  |